افعال گذشته
خنده هایت
بر گلوگاه زمان، تیر توقف میزد
و در باغ احساس من و تو
چمن هر کجا که دلش خواست می رویید
و در گلدانک عاشقانه ام،
شکوفه های بلوغ می جنبید ...
حال جای جای کوچه باغ خاطره
از افعال گذشته
جرعه ی افسوس
به خورد این نیمه ی پنهان میدهد ...
هما![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۴ ساعت 22:48 توسط هما
|
و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد و در ابتدای درک هستی و آلوده زمینی و ناتوانی این دست های سیمانی ...