کاف...سین...دور افتاده ای به من...
ناکامی های من چه هستند..
جز حرف هایی برای نگفتن
جز حرف هایی برای نگفتن
و تو...
که سراپا گوش میشوی با من...
حرفی نیست
جز همین سطور بی مقدار
جز کشیده های گاه به گاه و با کلاه و بی کلاه لبان من
لبان تو
و نگاه های هماره در قید حیات
که در چشمان من میخشکد
و چشمان تو
که تازه به خانه ام آمده
زنبیل واژه را با خود ببر
زبان و گوش هایت را هم پشت در بگذار
در خانه ی من
سکوت انتظار آدمی را کر میکند....
هما![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ ساعت 15:26 توسط هما
|
و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد و در ابتدای درک هستی و آلوده زمینی و ناتوانی این دست های سیمانی ...