تبليغاتX
دست نوشته ها

آغاز اين نامه است با نام يزدان

اويي كه پاك است و ندارد نقصان

سرودي برخاسته از دهليز تنگ دلان

تا كه غم باد پاييز ديار را كند نشان

گويي كه دنيايي دگر است

سر حد هر چه تمام گنه است

درختان روييده و ثمره اش پاهاي آويزي ست

كه در زير آن چارپايه ها زمين گير و فلج است

در لانه ي كبوتري در اين درخت كركسي خوابيده است

در طمع خون جوجه هاي نيامده پاپي شده است

آسمان تيره ،ابر هاي نفرين را بغل كرده

زمين خشك اين سراب ،روياي باران ز سر كرده

بهر يك تكه ي نان

كوزه گران

از استخوان سينه ها جام ها سازند بر ظالمان

تا كه شوند مست و نبينند و نفهمند

كه چه آمد بر سر احسان ها ودگران

پس گوش بسپار امروز را

به آواز ناله از ايوان هر خانه ي سبز

كه توسل دارد به قبله گاه يك ازل

كه دگر چشم هامان

بارش خشم و زوال روزگار تيره را نگريستن خواهد كرد .

هما

+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 23:24  توسط هما  | 

خسته ام از این نمایش عروسکی

که پر شده از از دیکلمه های دروغکی

یک نمایش گندیده ی سی ساله ی کور

چرا نمیبینه؟

جوانه های روی سکو که شدن زنده به گور

مردم توی سالن از تعفن گناه یک بازی پست به جا شدند

هر کدوم به دنبال رنگ خدا به خیابونا راهی شدند

دل های خزان همشون یک دفعه بهاری شد

با پر پر شدن گل های آزادی این دفاع هم الهی شد

جدایی بین من و تو ورد کلام دشمنه

شمار ازدیاد ما ،سلاح ما دل های ما ،شعار بیدار ملته

قلم هارو اگه بشکنند،یا حلقوم هارو قطع کنند

قاصدکا نمیمیرن با پیغام صبا چه میکنند ؟

هما

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 11:48  توسط هما  | 

هوای دل کمی غبار دارد

سرود عشق در بغض صدا در خرابه ای مسکن دارد

پنجره ها هنوز شیشه اند اما رو به دیوار

پرستو های بال شکسته پرواز را برده از یاد

ولی سرای دوردست منتظر پرنده هاست

حس پنهانی گم شده در خانه ی دوست

ولی افسوس جای درها عشقه های تودرتو روییده است

زیر آوار گناه عده ای سکنی دارد

آخر

داماد دروغین در کجای حجله جای دارد ؟

از پشت دیوار پنجره تنها روزنه ایست رو به ماه

ظلم بزرگی ست که اگر سرنیزه ای بگیرد جای آن را

دست من هنوز کوچکتر از جا دست های سرخ روی دیوار هاست

این تنها یادگار خونین این سالهاست

یاد خواهرم ،عکس قاب شده ی برادرم

چشم هایشان رو به افق و نشان ظفر بر مه این جلادان بود

پاک ،جدا،رفتنشان یک خواهش بود

خواهشی بهر تسلی ز تمام جور هستی

در این زمان بی نشان

شبانه ها پیمانه گری میدانند ،در روز همه اش کوزه گری ست

نوشتن همه از تنهایی ست

ترس از دفن میان نزدیکی دیواری ست

اینها همه از رنگ غروب آزادی ست

پیمانه و سطر و قلم و سجاده همه در قفس است

اما امید قدرت طلوع آزادی ، هنوز بر جای باقی ست .

هما

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 20:34  توسط هما  | 

بارالهی اینک در سحرگاهان رمضان با طعامی از جنس دعا و آبی از جنس نیایش غسل پاکی خواهیم گرفت و در مقابل شکوه خارج از تصور تو زانو خواهیم زد و به امید برکات این ماه بزرگ دست نیاز به سویت بر خواهیم آورد تا برای هر آنچه که برای تحقق اهدافمان در راه آزادی که تو برایمان هدیه کردی و اکنون در اسارت است از قدرتت جویا شویم .همگام با اذانی که تو آزادانه نازل کردی برای آزادی خودمان از شلاق های بی صدا ی زمان و برای آزادی روان عده ای که این شلاق ها را میچرخانند به سجده خواهیم افتاد ُباشد که پیشمانیمان در خاک اسارت سمبلی باشد برای ارتباط بندگانت با یزدان عز و جلاله.و اینک با صدای الله اکبر و ربنا چشم های منتظرمان را با خسته دلی به درها خواهیم دوخت و با لب های روزه دار برای فرزندان اسیرمان دعا خواهیم کرد .و آنگاه که سفره ای افطار امسال را در پشت دیوار های بلند پهن خواهیم کرد .دین و مذهبمان را (اسلام ُمسیحیت ُیهودی و...)را در کف دستانمان همچون ماهی جدا افتاده از آب در راه های ختم به تو خواهیم آورد تا در دادگاه عدالت خود قاضی آن باشی.با جسم ها و روح های روزه دارمان در موعود ِدر مقابل محمدُعیسی ُموسی و همه ی آنانی که مورد لطف تو هستند و برایمان نازل کردی سر بالا آورده و پیام دین و عدالت را به درستی استشمام خواهیم کرد و به گوش کسانی که از عقل و دین شمشیر دولبی برای جهالت ساخته اند برسانیم .تا مبادا فردی با جرم روزه خواری در زیر دستان قدرت ظلم به هلاکت برسد.

به امید آن روز .....

خداوندا ما به هدایتی که از تو بر ما آید محتاجیم .

هما

+ نوشته شده در  88/06/01ساعت 22:14  توسط هما  | 

اینجا ایران است ایرانی که خداوند آن را از یاد برده و بندگانش با شمشیر جهالت و خودجوشی خود را تکه تکه میکنند .ایرانی که زیبایی دخترانش زبان زد شده حال عده ای به صورت کوک شده و زنجیر پاره کرده به این معصومان حمله میکنند و عفت و غرورشان را در اتاقک هایی که بویث خون میدهد دفن میکنند.همان کسانی که شب تا صبح و صبح تا شب ورد خواهر و برادر دینی را در گوش این ملت میخوانند .همین کسانی هستند که در پشت محاسنی که زینت مرد است لبان خون آلود خود را پنهان میکنند .همین ها هستند که صدای ناله های مادر را از اتاق بغل برای پسرش پخش میکنند .همین ها هستند که هنگام سجده بوسه به پای شیطان میزنند و ملت را با تعالیم شیطانی خاموش کرده اند در حالی که ملت نمیداند قیامت همین است .سنگینی رنگ 30 سال جهالت را بر دوش مردم احساس میکنم .رنگ از پس رنگ .من تعجبم از این است این افراد کثیف چرا از شیطان بد میگویند ؟شیطانی در قوم لوط لواط کرد و شیطان شد .کسی نیست بگوید شما چه فرقی با شیطان دارید؟نکند میگویید صلاح مملکت در این بود و میخواهید با روایات و ماده و تبصره ی مضحک این موضوع را با صدا و سیما حل کنید و تجاوز به دختران و پسران این ملت را در ذهنشان به درک بسپارید؟پس اینان شیطانند .شیاطینی که زندان را به جهنمی کور تبدیل کرده اند که گناهکار عدالت جو را روزی 100 بار میسوزاند . آری اینجا ایران است .... هما
+ نوشته شده در  88/05/23ساعت 19:18  توسط هما  | 

نمیدانم

نمیدانم چرا دیگر از صدای تیر و گلوله ،صدای فریاد،از چرخش باطوم ها و اصابت آن بر سر فریاد آزادی پشتم نمیلرزد و خود را در مقابل اینها میبینم .نمیدانم دیگر چرا وقتی در مورد دیکتاتوری و حرف زورصحبت میشود ذهنم مرا به سال های 57 که خود نیز آن را ندیده ام و فقط در طول 9 سال مدرسه در گوشم خوانده اند نمیبرد و فقط در سال 88 توقف میکند .نمیدانم چرا دیگر وقتی انسان های صورت پوشیده که در حال پرتاب سنگ هستند را میبینم دلم برای فلسطین نمیسوزد و فقط برای برادر ها و خواهرانی که از گوشت و استخوان هم هستیم گریه ام میگیرد.دیگر نمیدانم چرا وقتی صحبت الز اجبار و زور و ترور به میان می آید جز ایران مملکتی به ذهنم نمیرسد .نمیدانم دست خودم نیست که دیگر نماد شیطان بزرگ ،طالبان و جلاد را جز به دیپلمات های ایرانی نمیتوانم نسبت دهم.آیا بیمارم ؟آیا همه ی جئانان بیمار شده اند؟آخر از کدام ویروس ؟به کدام دلیل پزشکی؟یا اینکه خسیم و خاشاک و از زمینروییده ایم و برای این دیکتاتور ها بلا نازل کرده ایم.؟؟؟؟هنوز نمیتوانم در ذهن خود این موضوع را حلاجی کنم که آیا تمام مملکت ها همین طور است ؟همینطور بر سر مقام برادر و خواهر خود را شکنجه میکنندو میکشند و میسوزانند و خاکسترش را به فراموشی میسپارند .کسانی که ادعای ناموس داری میکنند خواهر خود را که در میان تیر و باطوم به دنبال رای خود است را بر زمین میزنند و چهر ه ی پاکش را خون آلود میکنند.آری ننگ تاریخ این است .دیگر نمیدانم چرا نمیتوانم به سنگ نوشته های کوروش افتخار کنم و همه اش سرم پایین است و از این ننگ شرمسارم.نمیدانم چرا وقتی از من میپرسند آزادی یعنی چه؟به صورت تعریف بی جان آن را بیان میکنم و هرگز احساس قلبی خود را نسبت به آن نمیتوانم بیانکنم.اگر حقیقتی فهمیدی کتمان آن حرام است و گناه کبیره.من بر این باورم که شنیدن حرف دروغ و باور کردن آن نیز به اندازه ی دروغ گو گناه است.پس چرا عده ای تارهای دین را که با ظلم و آدم کشی به دور خود تنیده اند را پاره نمیکنند و توبه ای به جای نمی آورند.دیگر نمیدانم و نمیتوانم درک کنم چرا وقتی افرادی از عدالت و شجاعت علی و پاکدامنی فاطمه بر منبر های کفر فریاد میزنند چرا هنوز چوب عدالت برپشت غایم کرده و سنگ زور بر ملت پرتاب میکنند؟دیگر نمیخواهم ببینم افرادی را که در محرم برای حسین سینه میشکافند و هنجره پاره میکنند دست سینه زنشان به خون برادر و خواهرمان آلوده باشد.و در آخر نمیخواهم دستم را به زور بگیرند و به بهشت راهی ام کنند.

هما

+ نوشته شده در  88/05/13ساعت 16:35  توسط هما  | 

ایرانی هویت امروزت رو بشناس

بشناس خودتو تو این موقعیت حساس

سعی نکن سرتو بالا بگیری مثل یه مرد

چون که ایرانو تبدیل کردی به یه جهنم سرد

میگی بهشت کجاست و بهشتیا کجان؟

حتما بهشت اروپاست و بهشتیا هم همونجان

تو ایران

آتیش زدن خودشونو با چند قطره ی سیاه

باور ندارن اینا همش هست یاس و گناه

به جای پیشرفت پا به عقب گذاشتیم

قطنامه هارو واسه امضا به جمکران گذاشتیم

ای خدا نجات بده مارو از این کشور شیطانی

که سفره ها همه خالیه از روی بی کاری

شیطان عظیم شده ولی مسلمین

آخه اینه حق و انصاف مومنین؟

ایران خاکستری رو باید بکنیم بهاری

تا خلاص شیم از این دنیای مجازی

دیگه نمیتونی بزرگی خدا رو ستایش کنی

گفتی الله اکبر باید به باطوم پاسخ بگی

اینجا ایرانه

مملکتی توی جداره ی دین ولی ظالم

دیگه نداریم تو ی کشورمون فردی با عنوان عالم

بسیجی شده قاتل خواهرم ندا

چرا دیگه در نمیاد از ماها صدا

بزرگترین ننگ تاریخ ماله ایرانه

گذشتمون مهم نیست حالا که شده ویرانه

میدونم

ذات ایرانی وحشی و آشوب نداره ولی

وطنو و ناموست داره فنا میشه بگو یا علی

صدا کن خدا رو حتما میشنوه صداتو

بگو یا حسین  میدونم که داره هواتو

این نظام یه دزد بی نقاب هست و بی حیا

میدزده از سر صندوق تو روز روشن آراء

حرفامو میکنم خلاصه آخه قلم ناتوانه

میدونم که درد و دل ایرانی تمومی نداره

ولی قسمت میدم بی هرکی که ایمان داری

نزار خون شهیدت بره هر جایی

من از اینکه نتونستم رای بدم خوشحالم آخه

شناسنامم نشد به دست این مزدورا پاره

من تو این سنم شناختم گرگ هارو

ولی فرار نمیکنم ازت میخوام ببینی فردارو

اگه میخوای  من به آینده باشم امیدوار

و به گذشته و اسم تو کنم افتخار

پس بیا و واسه ایرانت بکن جانتو نثار

من نمیگم خون بریزیم و هیاهو کینم

فقط میگم دست این تروریست هارو از ایران کوتاه کنیم

هما

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 18:32  توسط هما  | 

منم آ کودک شب

در زمستان سوز وسرما

آمد از دنیای خداوند

به دنیای کفر و هوس ها

در آن شب کسی دستی بر نیاورد

ز شکر نعمت پروردگارا

منم این دنیا که دانستم چه بودش

ز گریه آغاز کردم سرودش

همه غمگین نگاه کردند به این طفل و گذشتند

در دل آرزوی نبودش را نوشتند

کسی در انتظارش اشکی نمی ریخت

کسی از آمدنش خوشی نمیدید

ولی در آن روز که بارانی نیامد

اشکی از چشم فرشته ای نیامد

اگر او بد بود آخر چرا پس؟

یکی از فرشتگان آن روز کم آمد!

هما

+ نوشته شده در  88/04/24ساعت 19:48  توسط هما  | 

ورقه های کتاب رمان را همزمان با ورقه های خاطرات ذهنیم مرور میکنم

ولی ورقه های کتاب ساعت هاست که ورق نمیخورند و من...

چه دردناک و مفلوک بود

آن روز یادم هست

نمی چشمانم و آبشاری از سرمه و اشک بر روی زانو های خسته ام

خلا تاریکی عذابم میداد وروشنایی را هم نمیخواستم

چه سکوت تبرکی بود و من همچنان گریان بودم

لباس وصله ای من و چشمان خیسم و تاریکی و تبرک...

ولی تحفه ی روزگار به من دهکده ی کاهگلیمان بود...

هما

 

+ نوشته شده در  88/04/05ساعت 12:12  توسط هما  | 

ما گفتنیامون رو میگیم تصمیم با خودتونه...

سرنوشت ایران و ایرانی در نامه ای به خاتمی

با نام و یاد خدا آغاز شد این نامه حالا

اول سلام و دوم حالت بپرسم

بعدا از برنامه و ترفندت بپرسم

تو که دست هر حاجی بود رو بستی

ایرانو خاک کردی دستی دستی

آخه احمد و میر و مهدی

کی جات رو میده مشتی

ما به این سه تا که رای دادیم

سر ایران رو به باد دادیم

از کدوم خیری میاد همچو تو

آخه همه که دوست داشتن تو رو

با حمایت های بی خود و بیجا

نکن این مردم رو هی پا در هوا

تو که میدونی کی میاد آخر سر

پس این ملتو نکن هی دست به سر

اگه این تیرگی و بدبختیه ایرانه

رئیس جمهورشم آخر احمدی نژاده

ما که داریم خبر از بیت رهبر

ایران فقط میره دست احمدی پرور

ولی مردم باور کنین

خودتونو زود بیدار کنین

اگه اصولگرا ها اینن

پس اصلاح طلبا رو ندیدن

خاتمیمون یه فوت کنه احمدی شون افتاده

فک کنم این قضیه واسشون خوب جا افتاده

ما مردو سپر زن رو غایم نکردیم

حق و حقوق ایرنی رو تنها تنها بلند نکردیم

ما بنزین رو گرفتیم و تو سفره نون گذاشتیم

شما نون رو گرفتین و خط فقر و پایه گذاشتین

تورم درصدش بالای بیسته

با این اوضاع قلبا همه می ایسته

ما که آزادی رو اون موقع دیدیم

آزادی بیان و قلم و تفکر رو چشیدیم

با این که کم بود ولی خوش گذشت

خطر از بعضیامون از بیخ گوشش گذشت

این مردم که همیشه خوابن

یا از ترس چشماشونو میبندن

خلاصه

باید نشست واسه ایرانی لالایی خوند

اونورم احمدی پرورش بده هی آخوند

ایرانی بدو که نفتت رو بردن

همه ی اینا رو کلاغا خبر آوردن

حالا برین سر صندوقو رای بدین

ارزشتون رو اینجوری از دست بدین

واسه بی غیرت اینم از سرش زیاده

چی میفهمه کیه و کجایه کاره

ماها فقط صدامونه که بلنده

تو خالیم اینو کی میفهمه

ولی فریاد نزن برادرم علم کن

که این حق تو به خاطرش عمل کن

هما

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت 13:21  توسط هما  |